دیروز رفته بودم مراسم تشییع یه اشنا . اینجا رسمه مداح میارن و اون مداح تا میتونه در مورد میت حماسه سرایی میکنه . انگار شاهنامه میخونه . اسم یکی یکی بچه ها رو میاره و از زبونشون حرف میزنه . فلانی گفت ب
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
افرادى که با ما هم عقيده هستند به ما آرامش مى دهند و افرادى که مخالف با عقيده ى ما هستند به ما دانش.آدمى براى لذت بردن از زندگى به آرامش نياز دارد،و براى چگونه زيستن به دانش.اگر تو نتوانی بخندی، برقصی
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
تو را دوست دارمآنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهامو دوست نخواهم داشتتو یگانه هستی و خواهی ماندبی هیچ قیاسی با دیگریاین حس چیزی است آمیخته و عمیقچیزی که تمامِ ذراتم را دربرمیگیردتمام امیالام را ارضا
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
امروز صبح داشتم می اومدم سر کارم . چند دقیقه ای از حرکتم نگذشته بود که عرق سردی روی پیشونی ماشینم نشست .عرق سردی که حاصل اسمون نمناک و مه الود شهر و بخاریِ روشنِ ماشین و نفسهایِ من بود. و همه این
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
به این باور رسیدهام که هیچ چیز را نمیتوان جبران کرد و دوباره درست گذاشت سرجایش.حفرههای زندگی همیشگی هستند.تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
در دنیایی که چیزهای کمی برایدوست داشتن مانده است،حتی اگر عشقی در میان باشد ..که بنویسیکه سکوت کنیو کمی هم دوست داشتن ببینیباز هم چاره ی دیگری نداریمهمینقدر کم است که هستاما در بین همین کم ها ..در دنیا
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
دوست_قدرتمندمدیگران راببخشحتی وقتی متاسف نیستنندبگذارحق با انها باشداگر این چیزیست که بهش نیازدارند برایشان مهر بفرست وخاموششان کن خودت را به کوته فکری گره نزن؛این سلامت روانت را از تو میگیردبه داشته
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده


و ..
یک سال ..
به تهش نزدیکتر شدم ....
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
اگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید، برادر اول بعد از سه سال به ور
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
قورباغه به کانگورو گفت: من و تو میتوانیم بپریم. پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد، و ما می توانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم.کانگورو گفت: "عزیزم" چه فکر جالبی! من با
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده