خرید بک لینک
یه شوخی کوچولودیروز رفته بودم مراسم تشییع یه اشنا . اینجا رسمه مداح میارن و اون مداح تا میتونه در مورد میت حماسه سرایی میکنه . انگار شاهنامه میخونه . اسم یکی یکی بچه ها رو میاره و از زبونشون حرف میزنه . فلانی گفت ب

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

عین . شین . قافافرادى که با ما هم عقيده هستند به ما آرامش مى دهند و افرادى که مخالف با عقيده ى ما هستند به ما دانش.آدمى براى لذت بردن از زندگى به آرامش نياز دارد،و براى چگونه زيستن به دانش.اگر تو نتوانی بخندی، برقصی

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

تو  را ...تو را دوست دارمآنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهامو دوست نخواهم داشتتو یگانه هستی و خواهی ماندبی هیچ قیاسی با دیگریاین حس چیزی است آمیخته و عمیقچیزی که تمامِ ذراتم را دربرمیگیردتمام امیالام را ارضا

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

بخار روی شیشه .....امروز صبح داشتم می اومدم سر کارم . چند دقیقه ای از حرکتم نگذشته بود که عرق سردی روی پیشونی ماشینم نشست .عرق سردی که حاصل اسمون نمناک و مه الود شهر و بخاریِ روشنِ ماشین و نفسهایِ من بود. و همه این

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

چهار فصل ...به این باور رسیدهام که هیچ چیز را نمیتوان جبران کرد و دوباره درست گذاشت سرجایش.حفرههای زندگی همیشگی هستند.تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

کمی دوست داشتندر دنیایی که چیزهای کمی برایدوست داشتن مانده است،حتی اگر عشقی در میان باشد ..که بنویسیکه سکوت کنیو کمی هم دوست داشتن ببینیباز هم چاره ی دیگری نداریمهمینقدر کم است که هستاما در بین همین کم ها ..در دنیا

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

دوست قدرتمند من....دوست_قدرتمندمدیگران راببخشحتی وقتی متاسف نیستنندبگذارحق با انها باشداگر این چیزیست که بهش نیازدارند برایشان مهر بفرست وخاموششان کن خودت را به کوته فکری گره نزن؛این سلامت روانت را از تو میگیردبه داشته

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

یک سال دیگه ....

و ..

یک سال ..

به تهش نزدیکتر شدم ....

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

هرچه کنی به خود کنیاگر دو برادر همسان را به مدت سه سال هر روز به بدترین شکل کتک بزنند و به اولی بگویید کتک خوردنش جزئی از یک تمرین ورزشی است و به دومی هیچ دلیلی برای کتک خوردنش ارائه ندهید، برادر اول بعد از سه سال به ور

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

<strong>باور</strong>..قورباغه به کانگورو گفت: من و تو میتوانیم بپریم. پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد، و ما می توانیم اسمش را «قورگورو» بگذاریم.کانگورو گفت: "عزیزم" چه فکر جالبی! من با

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 2:32

صفحه بندی